14 فوریه چه احساسی در شما ایجاد می کند؟ شادی یا ترس؟ آیا می دانید که متولدین ماه های مختلف واکنش متفاوتی نسبت به این رویداد رمانتیک دارند و دوست دارند ولنتاین را به صورتی متفاوت جشن بگیرند؟
برج حمل (فروردین)
شما بیشترین کارت ها، گل ها، و شکلات ها را هدیه می گیرید. البته فکر کنم بدتان هم نمی آید که خودتان هم برای خودتان گل و شکلات بفرستید!
برج ثور (اردیبهشت)
یک دسته گل قاصدک، شکلات های ارزان قیمت و شامی در یک رستوران فَست فود؟ نگران نباشید، احتمالاً دارید کابوس می بینید!
برج جوزا (خرداد)
متولدین این ماه مثل سایر کارهایشان، امشب هم با دو نفر قرار دارند، و آخر شب را هم با دوستانشان برنامه می گذارند.
برج سرطان (تیر)
فکر می کنم برای متولدین این ماه هیچ هدیه ای از یک دستمال ابریشمی گلدوزی شده و یک بسته شکلات قلب شکل بهتر باشد.
برج اسد (مرداد)
یک شاخه گل رزی که معشوقتان برایتان فرستاده است اصلاً خوشحالتان نمی کند. فکر می کنید لیاقت حداقل صدها شاخه گل را داشته اید!
برج سنبله (شهریور)
اصلاً دوست ندارید که جعبه شکلاتی را که هدیه گرفته اید را با کسی سهیم شوید. همه اش نگران این هستید که مبادا یکی به آنها ناخنک بزند یا گل هایتان را بو کند!
برج میزان (مهر)
به هر کسی که می شناسید کارت ولنتاین می فرستید: آرایشگرتان، معلم هایتان، بقال محل، پسر خاله ی بقال محل و...دوست ندارید هیچ کس این شب احساس تنهایی کند.
برج عقرب (آبان)
برخلاف معمول شما اصلاً دوست ندارید که شب ولنتاین شام را بیرون صرف کنید. ترجیح می دهید یک شب رویایی را در خانه در کنار معشوقتان بگذرانید!
برج قوس (آذر)
اصلاً دوست ندارید برای کسی کارت ولنتاین بفرستید! اگر کسی بیشتر از آن چیزی که منظور شما بوده از آن کارت استنباط کند چه؟ به خاطر همین خودتان را به فراموشی می زنید که انگار یادتان رفته ولنتاین چه روزی است!
برج جدی (دی)
بوی گل شما را به عطسه می اندازد و اصلاً هم از شکلات خوشتان نمی آید! درعوض به نظرتان هیچ چیز برای ولنتاین بهتر از یک هدیه ی گران قیمت نیست!
برج دلو (بهمن)
دوست ندارید از روال عادی زندگی بیرون بیایید. همان چای گیاهیتان را می خورید و اصلاً هم فکر نمی کنید خوردن کمی شکلات باعث شود که مثل بقیه شوید!
برج حوت (اسفند)
عاشق اینجور مراسم ها هستید! اصلاً به امید همین روزها زندگی می کنید! فکر میکنید اگر هر روز زندگی ما آدم ها ولنتاین بود و همه به هم گل و شکلات هدیه میدادند، دنیا بهشت می شد
هیچ آتشی ،هیچ زغالی چنین داغ نتواند سوخت
که عشق نهان،که کس ار آن هیچ نمی داند.
هیچ سرخ گلی هیچ میخکی چنین زیبا نتواند شکفت
که دو روح عاشق همجوار هم.
آینه ای فراروی قلبم بگذار تا نتوانی بنگری،که چه وفادار است به تو
(ترانه عامیانه قرون وسطی)
نگاهم پشت در جا ماند و چشمانت مرا گم کرد
دلم لرزید و زخمی کهنه در روحم تبسم کرد
صد خزان افسردگی بودم،بهارم کرده ای
تا به دیدارت چنین امیدوارم کرده ای
در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
به من کم میکنی لطفی که داری این زمان یا نه
ای خوشا خروشیدن،جاودانه جوشیدن
همچو رود نا آرام زین کرانه کوچیدن...
هنر عشق فراموشی عمر است،ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست
خوشا شبهای هجران و غم دل
که در بزم محبت جز ریا نیست
مرا ای عشق از غمهای عالم بی خبر کردی
به شادی های عالم درد زیبای تو نفروشم
نیروی عشق بین که در این دشت بی کران
گامی نرفته ایم و به پایان رسیده ایم
# ما اشتباهات جدیدی اختراع نمی کنیم فقط اشتباهات گذشته را تکرار می کنیم(بیل بال هاس،مدیر اجرائی سازمان فضایی)
# همیشه به یاد داشته باشیم برای موفقیت بیشتر از هر چیزی نیاز به تصمیم و اراده داریم.(ابراهام لینکلن)
# برخی در مبارزه با شمشیر بلند پیروز می شوند و برخی با شمشیر کوتاه به همین دلیل بلندی شمشیرها یک اندازهنیستند.هدف در مدرسه من دستیابی به پیروزی به هر وسیله ای است.(میاموتوموساشی.سامورایی قرن 17 ژاپن)
# درک مشکل همواره مساوی حل آن نیست اما چنانچه مشکلی را خوب درک نکنید هرگز راه حل آن را نخواهید یافت.(جیمز بالدوین)
# نیکو ترین سخن ،سخنی است که از نظر ادبی منظم باشد و مقصود و معنی را خواص و عوام از آن دریابند!
# همه برای عدالت ارزش قائلند، ولی وقتب می آید،در به رویش می بندند!
# کسی که خداوند را در همه چیز می بیند و خودش را در خداوند،از هیچ چیز و هیچ کس متنفر نیست!
# در مکانهای آرام ، خرد گسترش می یابد!
# هرگز اجازه ندهید مشکلتان به بهانه تبدیل شود.
# مودبانه رها کردن یک تقاضا بهتر از بر آوردن یک تقاضا با خشونت است.
# ایمانتان را با صدقه پاس دارید،مالهایتان را با زکات نگه دارید و موجهای بلا با دعا برانید.
# رازی که پنهان خواهی،با کسی در میان منه،اگر چه دوست مخلص باشد که آن دوست را نیز دوستان مخلص است.
# درخت عشق
150سال مدت کمی نیست؟یاد آن سالها که می افتم قند در دلم آب می شود؛میعاد گاه همه عشاق بودم.زیر سایه ام می نشستند و از زندگی فردایشان می گفتند.سرانجام یک قلب روی بدنم نقاشی و سپس اسمشان را کنار قلب حک می کردند و.... و چقدر خوشبخت بودم که ناظر این همه عشق پاک بودم.اما الان چند سالی است که فقط باید دروغ عشاق را بشنوم.بعضی وقتها هم روی پوستم قلب حک می کنند،اما معمولا چند روز بعد اسم معشوقشان را پاک و اسم دیگری را می نویسند و... یاد اون روزها که می افتم آتش می گیرم....
فردا صبح اهالی آن شهر کوچک در کمال حیرت مشاهده کردند که درخت کهنسال شهرشان آتش گرفته!
(نوشته:اوناو رایز)
" روزها کودکی
چرا باید بزرگ می شدم،روزهای کودکی بهتر نبود؟!روزهایی که همبازی
سنجاقکها بودم و همکلام ماهی های قرمز حوض،روزهایی که هنوز حسرت،جایگزین نشاط نبود و کینه برایم واژه ای غریب بود.
روزهایی که عشق معنای بهتری داشت.
" تو که ای ؟
تو کدامین ستاره ای که با خاموشی ات شب و آسمان در به در تو شدند؟
تو کدام گلی به گذر نسیم،باغ هنوز بی قرار عطر توست؟
تو کدامین فرشته ای که همه فرشته ها به تو رشک می برند؟
تو کدام شعری که با سرودنت همه شعرها از رونق افتاده اند؟
" حدیث چشمانت
در امتداد نگاهت گم کردم تمام آرزوهایم را،می خواستم سرآغاز نگاهت باشم تا لبریز شوم از عطر با تو بودن.می خواستم این بار عاشقانه به زندگی بنگرم!من تو را در بی کران این دنیای وا نفسا گم کرده ام و حرف نگاه من و تو ناتمام مانده است.کجاست حدیث چشمانت تا من پایانش باشم؟
" با من حرف بزن
با من حرف بزن،با من که شکسته تر از شاخه ها هستم،من که سرگردان تر
از ابرهای همین حوالی ام،با من حرف بزن از گفته های نگفته دلت،از
اضطراب کوچه باغهای بی قراری،از واهمه فرداهای تنهایی،از اندوه
لحظات بی کسی...

